. باز آ تا نگاره های بی رنگ مرا در دلِ غم زده ام بینی...
باز آ تا بگویم:
همان شد که تو خاستی...
باز آ تا شرمندگی ام را نثارت کنم..
باز آ تا زندگی ام را فدایت کنم..
تو فقط باز آ....
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
خسته ام اما ولی چاره ام درد است و سم
خسته ام اما ولی روزگارم سرد سرد
خسته ام اما ولی سرو عشقت سبز سبز
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
که درین بهار نو بار، انچه میکشد:همین درد
تو خودت طبیب این باش و ز آن مشو مغرور
که کسی به دل نیاید،گر که گیردم تبِ گور
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
چند ورق در ته دست
چند قلم مانده به جیب
و هر آنچه که می دانی و دانم که ندانی بنویسم به قلم
بر تهِ وسعت بی حد ورق
تو بخوانی و نه هم،
می نویسم و چنین راه خودم را نکنم گم
برچسب: خودم,
نویسنده: امیر شریعتی
کس انتظارم می کشد..
این تازیانه تا ابد
زنجیر و خارم می کند
این بی کسی را باد ببَر
باشد همیشه مال تو
ما که چه سرخوش مانده ایم..
با شعر خوب و فال تو
دیوانه ایم و یک صدا
دانیماحوال تو را
ما بی صدا گوش می دهیم
این بی کسی ها مال تو
برچسب: تازیانه,
نویسنده: امیر شریعتی
شاید در آن بی کران انسانیت کسی باشد.
شاید من توانایی دیدنش را داشته باشم.
ولیکن باید صبر کنم،
و یا هم کمی باید توقعاتم را پایین بیاورم
و این چنین بی شک خواهم دید انسانی را که انسانیت را می فهمد.
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
که تو باشی و نباشی
چه سخن برآرم ای دل
که تو قاضی و خدا شی
چه بنالم ای دل من
که چنین غمم فزون است
بزنم تیر خلاصی
عشق عقوبتش که خون است؟
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
آری من هم ناپخته بودم!
آری من هم نمی دانستم...
عشق مرا باور نکرد و من نیز او را می ستودم
لحضه هایم گذشت و تنها چیزی که برایم ماند:
حسرت بود و حسرت
آری این تقاص عشق یک طرفه است!
من جوان بودم و ناپخته...
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی
تو به من می گویی:
نکند بار دگر غمگینی؟!
چه بگویم ای دوست:
حال من زار و پریش و پُر غم
نه امیدی نه چراغی و نه همراه و سفر
به چه دلخوش شوم؟
تو چه گویی؟ چه کنم؟
وای من مردم چشم بین و پر حرف و قضا
چه امیدی به شما که بحرف مرد وفا
باز دلگیر ولی باز خودم همسفر خود به خودم
چه بگویم ز این درد که باشد تکرار خودم؟
......
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی