خرید بک لینک

قشنگ تر که بنویسی،قشنگ تر می خوانند
قشنگ تر می بینند،قشنگ تر فکر می کنند.

من که نمی توانم!
هر چه که می آید،می نویسم
هر چه که به ذهنم میرسد،می نگارم
برایم فرقی ندارد چه هستند،
معنی دارند،یا هم ندارند؟
لیک فقط می دانم حرف،حرف دل من است
دل که دروغ نمی گوید،
دل که اشتباه فکر نمی کند
دل که اها ریا نیست،

شاید بلد نباشم با جمله ها بازی کنم
شاید جمله هایم تکراری باشد
شاید جمله گنگ و نامفهومی را بلد نباشم،
ولیکن باز هم دلسرد نخواهم شد،خواهم نوشت
دنیای شعر و حرف های قشنگ تمامی ندارد.

جملات را هر سازی که بزنی،میرقصند
جملات را نمی پیچانم،کلا اهل پیچاندن نیستم
جملات را فقط می رقصانم،اهل شادیم
عاشقانه نمی نویسم،نه که عشق را باور ندارم.
معنی عشق را خودتان بهتر از من می دانید.
تکرار مکررات را خوب نمی دانم!

سواد خاصی هم ندارم.فقط بلدم حرف هایم را بنویسم
خط من خط دل من است،هر چه که بگوید من مطیع و فرمانبرم.
به جمله هایم فکر نمی کنم،توهین به دلم است
به کسی حق دست زدن به خشت های اشعارم را نخواهم داد،
بنّای حرف هایم، خودم هستم
شاید جملاتی را در قلبم زندانی کنم
شاید گاه از حرف دلم نافرمانی کنم،لیکن آنها را به خاطرم می سپارم برای فریاد یکی از جنس احساس
و دلم خود بهتر چرایش را می داند!

زندان قلب من هم جای قشنگیست!
در کل دنیا جای قشنگیست،چون چشم هایم فقط قشنگی می بینند
زشتی را نمیشناسم و نمی خواهم بشناسم!
شاید بنویسمش،شاید ورقی را حرامش کنم،لیک دیگر کاری نمی توان کرد،گاه باید داستانی هم نوشت!

دنیای من این چنین است:
همه را شریک دنیایم، و خود بر تنهایی ام حکومت خواهم کرد
و خود مطیع دلم خواهم بود.
تا او چه بخواهد.

ابراهیم نصیرے(رفیع)

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 20:20

صفحه بندی