تو به من می گویی:
نکند بار دگر غمگینی؟!
چه بگویم ای دوست:
حال من زار و پریش و پُر غم
نه امیدی نه چراغی و نه همراه و سفر
به چه دلخوش شوم؟
تو چه گویی؟ چه کنم؟
وای من مردم چشم بین و پر حرف و قضا
چه امیدی به شما که بحرف مرد وفا
باز دلگیر ولی باز خودم همسفر خود به خودم
چه بگویم ز این درد که باشد تکرار خودم؟
......
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی