مشتاق غریب - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 13:29
دوست دارم آسمان هم بخندد! چشم هایم را، یک خورشید، و یک ماه کنم.... در میان مردمانی ناآشنا... خود سرسپرده راهنمای راه کنم..... تو ببین ابر دلم هوای باریدن توست: دوست دارم مردمانی را آگاه کنم.... من که مشتاقے غریبم،واویلا آسمان تو که اشناے فریبے،واویلا مردمان آسمان این بار ببار،من ضمانت می کنمـ... لیک...
شکمم به عقل چسبد - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 13:29
به خودم امید دادم، چاره جز امید هم نیست به هوای تو پریدن،ودران هوای دودی،لاجرم امید هم نیست دانه های سرد پاییز که تو را به من نشان داد لحضه ای تنم لرزید،گوی انگار امان داد شب ازین وحشت پر حادثه و سکوت بیمار و دران بادیه از ترس نور صید،بیدار شکمم به عقل چسبد، و دلم به صبح روشن به کجا نگرم ای دل؟ به ه...
خوشیت مبارکت باشد - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 13:28
من دستهایت را به بهار دلم گره میزنم،و تو در اعماق شکایت های بی چون و چرای زندگیت مرا نزد قاضی می بری! من ثمره ای برایت باز می گذارم از تاروپود دلم،و تو تمام هستیم را با شعله ندانم کاریت به آتش می کشی! نمی دانم گناهم چیست؟ نمی دانم چرا دوستت دارم؟ شاید عاشق شده باشم؟! هر چه که هست برای من خوش و برای ...
آغوش یخ زده - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 13:28
یخ زده ام.. دیگر دست هایت به کارم نمی آید! چه روزهای سردی در پیش دارم. آه..... روزگار مرا در تنهاییم بسوزان! بگذار گرم آغوش مرگ باشم
کاتب عشق - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 13:28
از کلام حرفِ دل،پیر هم بُرنـا بُــــود عشق باقیست بدانْ،تا که دنیا بُـــود من بر افـــسون و مکر ناکسِــان کارے نـیست عشق که من در سینه دارم،بس بدان زیبا بُود تو مَـــشو قاضے رفتارِ کسی در وَصــف عشق تو خودت زیبــا ببین،شو کاتب اوصاف عشق در مـــیان شهر دلانــِ مـسموم به هــوس تو بشو طبیب و درمان گرِ،...
جبر زندگے - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 13:28
می دانم چه بر من میگذرد؟ می دانم چه بر من خواهد گذشت! می دانم آخرم چیست ولیک باید ادامه داد،از سر جبر پس زندگی یادت باشد،ناخواسته امده ام از من توقع انسان بودن نداشته باش.
بهاران - تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 13:27
بهاران شاد آیید که ما ناشاد برفتیم بهاران عشق بــبارید که ما ناعشق برفــتیم بهاران تخمــ هیچ کاشتیم و مُردیـم بهاران تخم بیفشانید که ما ناکاشته رفتیم

برچسب‌های محبوب

كاتب عشق | نمی دانم چه بگویم | یاد یاران