من ثمره ای برایت باز می گذارم از تاروپود دلم،و تو تمام هستیم را با شعله ندانم کاریت به آتش می کشی!
نمی دانم گناهم چیست؟
نمی دانم چرا دوستت دارم؟
شاید عاشق شده باشم؟!
هر چه که هست برای من خوش و برای تو ناخوش است!
گویی باید از دلخوشیم دل بکنم...
آری دل کنده ام.
خوشیت مبارکت باشد.
برچسب:
نویسنده: امیر شریعتی