خرید بک لینک
من دستهایت را به بهار دلم گره میزنم،و تو در اعماق شکایت های بی چون و چرای زندگیت مرا نزد قاضی می بری!

من ثمره ای برایت باز می گذارم از تاروپود دلم،و تو تمام هستیم را با شعله ندانم کاریت به آتش می کشی!

نمی دانم گناهم چیست؟

نمی دانم چرا دوستت دارم؟

شاید عاشق شده باشم؟!

هر چه که هست برای من خوش و برای تو ناخوش است!

گویی باید از دلخوشیم دل بکنم...

آری دل کنده ام.

خوشیت مبارکت باشد.

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:28

صفحه بندی