خرید بک لینک
در را گشا ای مهـــربان، که مهـــربانی لازم است
وین صاحب اندیشه را،شیرین زبانی لازم است

با فهم از ادراک خویش،فکری بحال نان کن
با خطِ شیرین قلم، خود صاحــب اوزان کن

خواجه بگفتا،با خروش،گویی که در سر هوش نیست
من جمله می گویم،بفَـــهم،گر پنبه ای در گوش نیست

بر شهرِ این بی خَـــــردان، دانا بُدن ارزان نیـــست
نان از قلم خوردن گناه،چون پینه بر دستان نیست

بازار کاغذ بسته است، گویی درختان مرده اند
انکه نوشت افکار خود،بی کاره ای نام برده اند

خواجه به من خندید و گفت: من از کتاب ها خورده ام
در خوردن از نانـــے ســـــپید ،رنج از سیـــــاهی برده ام

من می نوشتم بیـشمار، از جمله هایـــــے ناب ناب
جلد کتابم می فروخت،زینت به گنجه های خواب

بر جلد خود زینت نگار،بر کاغذش شکلی بکار
در دم ببینی زین هنر ، نان بر کف اری بیشمار

برچسب: نویسنده: امیر شریعتی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 5:36

صفحه بندی